پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۸

تا مرا طاقت هجران و توانم باشد

نکنم ترک غمت تا دل و جانم باشد

تا شدی دور مرا از نظر ای نور دو چشم

دایماً خون دل از دیده روانم باشد

طوبی و نارون از پای درآیند ز رشک

در لب جوی که آن سرو روانم باشد

گفته بودی که شبی داد ز وصلت بدهم

گر دهی نیز کجا طالع آنم باشد

هر نوازش که کنی بنده دلسوخته را

بجز از دولت وصلت نه چنانم باشد

مار شیدای فراقت به دلم نیشی زد

غیر تریاک وصال تو زیانم باشد

گر شبی بنده نوازی ز سر لطف یقین

چه سعادت به از این در دو جهانم باشد

با همه جور که از دست تو می‌یابد دل

ذکر اوصاف رخت ورد زبانم باشد

تا مراد من دلخسته ز وصلت ندهی

همه شب بر سر کوی تو فغانم باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۰تا به کی در دل من درد تو پنهان باشد
  2. شمارهٔ ۵۴۱تا جهانست و تا جهان باشد
  3. شمارهٔ ۵۴۲تا مرا در جهان نشان باشد
  4. شمارهٔ ۵۴۳تا کی از دیده من روی تو پنهان باشد
  5. شمارهٔ ۵۴۴خستهٔ هجر تو را وصل تو درمان باشد
  6. شمارهٔ ۵۴۵چو دو زلف تو دلم چند پریشان باشد
  7. شمارهٔ ۵۴۶دلم ز غصّه هجران همیشه خون باشد
  8. شمارهٔ ۵۴۷آن دیده نباشد که نه حیران تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.