پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۷

هر که را مهر رخ خوب تو در دل باشد

گر بود غافل از آن وجه نه عاقل باشد

هر که در سلسلهٔ زلف تو ای جان و جهان

درنیاویخت توان گفت که غافل باشد

گرنه خون جگر از دیده خورم در غم تو

پس مرا از غم عشق تو چه حاصل باشد

جنّت و روضهٔ فردوس نخواهد هرگز

هر کسی را که سر کوی تو منزل باشد

گر سرم در سر سودای تو خواهد رفتن

رفتن من ز سر کوی تو مشکل باشد

من قتیل غم عشقت شده‌ام باکی نیست

اگرم دست نگارین تو قاتل باشد

مدّت هجر تو از حد شد و می‌دان به یقین

که مرا هجر تو با مرگ مقابل باشد

چون تو بر دفتر عشّاق رسی نیک ببین

که مگر عاشق دلسوخته داخل باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۹اگرچه بر دلم از هجر صد ستم باشد
  2. شمارهٔ ۵۴۰تا به کی در دل من درد تو پنهان باشد
  3. شمارهٔ ۵۴۱تا جهانست و تا جهان باشد
  4. شمارهٔ ۵۴۲تا مرا در جهان نشان باشد
  5. شمارهٔ ۵۴۳تا کی از دیده من روی تو پنهان باشد
  6. شمارهٔ ۵۴۴خستهٔ هجر تو را وصل تو درمان باشد
  7. شمارهٔ ۵۴۵چو دو زلف تو دلم چند پریشان باشد
  8. شمارهٔ ۵۴۶دلم ز غصّه هجران همیشه خون باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.