پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۲

تا مرا در جهان نشان باشد

مهر رویش میان جان باشد

گاه و بیگاه و صبح و شام مرا

ذکر او بر سر زبان باشد

ای دلارام خونم از دیده

در غم عشق تو روان باشد

دوسه روزست تا ز باد بهار

غنچه را اقچه در دهان باشد

عاقبت چون بر او وزد بادی

همه ایثار گلرخان باشد

مهر ما نیست در دلت چه کنم

یار باید که مهربان باشد

دل ضعیفست و سخت بی طاقت

بار هجران بر او گران باشد

عشق دُرّیست بس گرانمایه

دُر به دریای بی کران باشد

دل ما دُرّ و عشق او دریاست

لاجرم دُر در او نهان باشد

در فراق رخ تو از دیده

خون دل از غمم روان باشد

نشنیدم که سرو در دو جهان

پیش چشمم چنین روان باشد

روی تو چون گلست در بستان

شوق بلبل به گلستان باشد

صبحدم در زمان گل ما را

هوس روی دوستان باشد

خاصه در بوستان سحرگاهی

که نواهای بلبلان باشد

نشود دل ز یاد تو خالی

ای دلارام تا جهان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۴خستهٔ هجر تو را وصل تو درمان باشد
  2. شمارهٔ ۵۴۵چو دو زلف تو دلم چند پریشان باشد
  3. شمارهٔ ۵۴۶دلم ز غصّه هجران همیشه خون باشد
  4. شمارهٔ ۵۴۷آن دیده نباشد که نه حیران تو باشد
  5. شمارهٔ ۵۴۸مرا جز شور تو در سر چه باشد
  6. شمارهٔ ۵۴۹گرم مهمان شوی یک دم چه باشد
  7. شمارهٔ ۵۵۰گرم یک لحظه بنوازی چه باشد
  8. شمارهٔ ۵۵۱آن دل نگویمش من آن سنگ خاره باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.