پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۳

تا کی از دیده من روی تو پنهان باشد

دل مجموعم از آن زلف پریشان باشد

سر شوریده ما از غم هجران رخت

تا کی ای دوست چنین بی سر و سامان باشد

گفت چونی ز غم عشق رخ ما گفتم

عشق هرکس ز دل و عشق تو از جان باشد

گفت جان در عوض وصل توانی دادن

گفتمش دردم از آن پیش تو درمان باشد

گر به جانی بفروشد ز لبش یک بوسه

اعتقادم همه آنست که ارزان باشد

چون به بستان گذری سرو چمان از دل و جان

در قد و قامت تو واله و حیران باشد

عقل گفتا که به از گل به چمن رنگی نیست

پیش من گشت یقین کان رخ جانان باشد

ابروان تو چو محراب و دلم پیوسته

هم به عید رخ زیبای تو قربان باشد

گفتمش کام دلم ده به جهان گفت مرا

عاشق دلشده همچون تو فراوان باشد

درد دل دارم از ایام فراقت جانا

مگرش گلشکر لعل تو درمان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۵چو دو زلف تو دلم چند پریشان باشد
  2. شمارهٔ ۵۴۶دلم ز غصّه هجران همیشه خون باشد
  3. شمارهٔ ۵۴۷آن دیده نباشد که نه حیران تو باشد
  4. شمارهٔ ۵۴۸مرا جز شور تو در سر چه باشد
  5. شمارهٔ ۵۴۹گرم مهمان شوی یک دم چه باشد
  6. شمارهٔ ۵۵۰گرم یک لحظه بنوازی چه باشد
  7. شمارهٔ ۵۵۱آن دل نگویمش من آن سنگ خاره باشد
  8. شمارهٔ ۵۵۲هر که را در دو جهان همچو تو یاری باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.