پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۶

دلم ز غصّه هجران همیشه خون باشد

ندانم عاقبت او ز عشق چون باشد

هوای زلف تو چندان دلم به سر دارد

که دایم از غم عشق تو سرنگون باشد

کسی که روی تو را دید و عشق با تو نباخت

توان نبشت به فتوی که از جنون باشد

ز هجر روی تو بیچاره مردم دیده

ز سوز سینهٔ من در میان خون باشد

فتاده‌ام به سر کوی تو به زاری زار

روا مدار که عاشق چنین زبون باشد

فراق را چه تحمّل کند تن مسکین

اگرچه خود به مثل کوه بیستون باشد

کجا به دیده جان راه عشق تو پویم

اگر، نه بوی دو زلف تو رهنمون باشد

به سر رویم چو پرگار گرد خانهٔ شوق

جهان ز دایرهٔ عشق چون برون باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۸مرا جز شور تو در سر چه باشد
  2. شمارهٔ ۵۴۹گرم مهمان شوی یک دم چه باشد
  3. شمارهٔ ۵۵۰گرم یک لحظه بنوازی چه باشد
  4. شمارهٔ ۵۵۱آن دل نگویمش من آن سنگ خاره باشد
  5. شمارهٔ ۵۵۲هر که را در دو جهان همچو تو یاری باشد
  6. شمارهٔ ۵۵۳درد ما را ز وصال تو دوا کی باشد
  7. شمارهٔ ۵۵۴هرکه را دل متمایل به جمالی باشد
  8. شمارهٔ ۵۵۵گفتم ای دل مگرش مهر و وفایی باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.