پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۱

آن دل نگویمش من آن سنگ خاره باشد

از دست جور هجرت صد جامه پاره باشد

برقع ز روی برکن ای ماه دلفروزم

چون وصل نیست باری یک دم نظاره باشد

ای قدّ همچو سروت در غایت بلندی

سر می‌کشد قد تو از ما چه چاره باشد

عشّاق روی خوبت بسیار در جهانند

چون من هزار عاشق کی در شماره باشد

من بلبل غزلخوان بر روی چون گل تو

آخر بگو نگارا دستان چه کاره باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۳درد ما را ز وصال تو دوا کی باشد
  2. شمارهٔ ۵۵۴هرکه را دل متمایل به جمالی باشد
  3. شمارهٔ ۵۵۵گفتم ای دل مگرش مهر و وفایی باشد
  4. شمارهٔ ۵۵۶یاری که در او وفا نباشد
  5. شمارهٔ ۵۵۷بر عاشقان رویت چندین جفا نباشد
  6. شمارهٔ ۵۵۸دل عاشق چرا شیدا نباشد
  7. شمارهٔ ۵۵۹گرم ز حال بپرسی دمی غریب نباشد
  8. شمارهٔ ۵۶۰آن دل که به زلفین تو پابند نباشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.