پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۰

آن دل که به زلفین تو پابند نباشد

پیش دل من آنکه خردمند نباشد

گر دل ببری از من و گر جان بستانی

امری بجز از امر خداوند نباشد

هر دل که ز درد غم عشق تو خلل یافت

تحقیق که در وی اثر پند نباشد

گم شد دل مسکین من خسته عجب نیست

گر در سر زلفین تو در بند نباشد

ای سرو سهی هم گذری سوی جهان کن

میلت سوی ما تا کی و تا چند نباشد

او را نتوان گفت که از اهل دلانست

آن کس که دلش باشد و دلبند نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۲ما را به جهان جز غم تو یار نباشد
  2. شمارهٔ ۵۶۳چون چشم خوشت نرگس مخمور نباشد
  3. شمارهٔ ۵۶۴نماز ما به چه ارزد اگر نیاز نباشد
  4. شمارهٔ ۵۶۵شب هجران که پایانش نباشد
  5. شمارهٔ ۵۶۶دلم پُر درد و درمانش نباشد
  6. شمارهٔ ۵۶۷مبا دردی که درمانش نباشد
  7. شمارهٔ ۵۶۸بر خسته دلان جور از این بیش نباشد
  8. شمارهٔ ۵۶۹مرا جز مهر تو در دل نباشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.