پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۳

چون چشم خوشت نرگس مخمور نباشد

بی روی تو در دیدهٔ ما نور نباشد

بسیار بود بنده تو را لیک چو داعی

یک بندهٔ بیچاره مهجور نباشد

حالیست مرا با سر زلف تو ولیکن

بر حال من ار رحم کنی دور نباشد

گر جنّت و فردوس دهندم به حقیقت

دانم که به مانندهٔ تو حور نباشد

ور نیز بود حور چه ارزد که یقینست

کان حور پریوش چو تو منظور نباشد

چون چشم تو نرگس نبود در همه بستان

همچون رخ تو سوسن و کافور نباشد

دردی که بود از غم تو در دل بیمار

آن صحّت کلیست که رنجور نباشد

شکرست که گل در رمضان نیست که او را

عادت همه آنست که مستور نباشد

فریاد که روزست و بنفشه سر بازار

لیکن چه کنم تا رمضان زور نباشد

خیری و سمن سوسن الوان و بنفشه

جمعست کنون چون به جهان سور نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۵شب هجران که پایانش نباشد
  2. شمارهٔ ۵۶۶دلم پُر درد و درمانش نباشد
  3. شمارهٔ ۵۶۷مبا دردی که درمانش نباشد
  4. شمارهٔ ۵۶۸بر خسته دلان جور از این بیش نباشد
  5. شمارهٔ ۵۶۹مرا جز مهر تو در دل نباشد
  6. شمارهٔ ۵۷۰به دردت داروی دردم نباشد
  7. شمارهٔ ۵۷۱مرا با درد عشقت غم نباشد
  8. شمارهٔ ۵۷۲چرا درد مرا درمان نباشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.