پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۴

نماز ما به چه ارزد اگر نیاز نباشد

من آن نیاز نیارم که در نماز نباشد

کدام دل که به یاد تو در شب غم هجران

به بوتهٔ غم عشق تو در گداز نباشد

مگوی سرّ دل خود به هر کسی زیراک

درون خاطر هر کس محلّ راز نباشد

نه دل بود که ز یاد تو یک زمان خالیست

نه دیده‌ای که به رخ چون مه تو باز نباشد

دلم کبوتر وحشی هوا گرفت و برفت

چه چاره سیر کبوتر به‌سان باز نباشد

اگرچه کعبه مقصود را طریق مخوفست

به پای طالب مقصود ره دراز نباشد

هزار سرو سهی در میان باغ درآید

یکی به قامت رعنای سرفراز نباشد

چو خسته‌ای ز ره دور می‌رسد زنهار

مکن تو ناز که آن لحظه وقت ناز باشد

اگرچه نیست تو را میل خاطری به جهانی

حقیقتست مرا عشق تو مجاز نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۶دلم پُر درد و درمانش نباشد
  2. شمارهٔ ۵۶۷مبا دردی که درمانش نباشد
  3. شمارهٔ ۵۶۸بر خسته دلان جور از این بیش نباشد
  4. شمارهٔ ۵۶۹مرا جز مهر تو در دل نباشد
  5. شمارهٔ ۵۷۰به دردت داروی دردم نباشد
  6. شمارهٔ ۵۷۱مرا با درد عشقت غم نباشد
  7. شمارهٔ ۵۷۲چرا درد مرا درمان نباشد
  8. شمارهٔ ۵۷۳در عالم لطافت چون یار من نباشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.