پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۵

شب هجران که پایانش نباشد

بود دردی که درمانش نباشد

سری کاو از هوای عشق خالیست

یقین دانم که سامانش نباشد

مباد آن کس که در شبهای هجران

که بر دل هیچ فرمانش نباشد

کجا یابی کسی بر درد هجران

که دستی بر گریبانش نباشد

هر آن کاو یافت مشکل روز وصلش

بلای هجر آسانش نباشد

مبر بیهوده رنجی در پی او

که قول و عهد و پیمانش نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۷مبا دردی که درمانش نباشد
  2. شمارهٔ ۵۶۸بر خسته دلان جور از این بیش نباشد
  3. شمارهٔ ۵۶۹مرا جز مهر تو در دل نباشد
  4. شمارهٔ ۵۷۰به دردت داروی دردم نباشد
  5. شمارهٔ ۵۷۱مرا با درد عشقت غم نباشد
  6. شمارهٔ ۵۷۲چرا درد مرا درمان نباشد
  7. شمارهٔ ۵۷۳در عالم لطافت چون یار من نباشد
  8. شمارهٔ ۵۷۴دل خوبان چنین سنگین نباشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.