پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۷

بر عاشقان رویت چندین جفا نباشد

زین بیش جور کردن بر ما روا نباشد

ما بر جفایت ای جان یکباره دل نهادیم

زان رو که دلبران را هرگز وفا نباشد

عهدی که کرد با من بشکست همچو زلفش

کردن خلاف عهدش آیین ما نباشد

خالی نگشت هرگز یاد تو از ضمیرم

وز دیده‌ام خیالت یک دم جدا نباشد

هر شب من و خیالش در گفت و گوی هجریم

آری حکایت ما بی ماجرا نباشد

ما کرده‌ایم جان را در کار مهر لیکن

آیین مهربانی رسم شما نباشد

چشم جهان چو دریا گشت از فراق و دانم

گر پا نهد خیالش در دیده جا نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۹گرم ز حال بپرسی دمی غریب نباشد
  2. شمارهٔ ۵۶۰آن دل که به زلفین تو پابند نباشد
  3. شمارهٔ ۵۶۱مرا تحمّل هجران آن نگار نباشد
  4. شمارهٔ ۵۶۲ما را به جهان جز غم تو یار نباشد
  5. شمارهٔ ۵۶۳چون چشم خوشت نرگس مخمور نباشد
  6. شمارهٔ ۵۶۴نماز ما به چه ارزد اگر نیاز نباشد
  7. شمارهٔ ۵۶۵شب هجران که پایانش نباشد
  8. شمارهٔ ۵۶۶دلم پُر درد و درمانش نباشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.