پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۲

هر که را در دو جهان همچو تو یاری باشد

یا به دست دل او چون تو بهاری باشد

کی کند بس ز تماشای گلستان رُخت

خاصه کز وصل تواَش بوس و کناری باشد

بر سر چشمهٔ چشمم بنشین تا گویم

جای سرو و چمنی هم به کناری باشد

گذری کن به سوی ما ز سر لطف دمی

زآنکه سَروَش به سر خاک گذاری باشد

گر گذاری بُوَدَم در دل تو نیست عجب

زآنکه از خس دل دریاش چه عاری باشد

بادهٔ عشق ترا مستی از آن بیشترست

که به یک جرعه مرا دفع خماری باشد

به شب زلف تو و روز رُخت بتوان دید

گرچه در جمله جهان لیل و نهاری باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۴هرکه را دل متمایل به جمالی باشد
  2. شمارهٔ ۵۵۵گفتم ای دل مگرش مهر و وفایی باشد
  3. شمارهٔ ۵۵۶یاری که در او وفا نباشد
  4. شمارهٔ ۵۵۷بر عاشقان رویت چندین جفا نباشد
  5. شمارهٔ ۵۵۸دل عاشق چرا شیدا نباشد
  6. شمارهٔ ۵۵۹گرم ز حال بپرسی دمی غریب نباشد
  7. شمارهٔ ۵۶۰آن دل که به زلفین تو پابند نباشد
  8. شمارهٔ ۵۶۱مرا تحمّل هجران آن نگار نباشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.