پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۳

درد ما را ز وصال تو دوا کی باشد

کام جانم ز دهان تو روا کی باشد

به وفا وعده همی کرد که یارت باشم

در دل ماهرخان مهر و وفا کی باشد

گفته بودی غم کارت بخورم صبری کن

صبرم از روی نگارین تو تا کی باشد

آنکه جان را به غمت باخت و نشد شاد به وصل

به غم و اندُهت ای دوست سزا کی باشد

بیش از این جور و جفا بر من مسکین مپسند

که مرا طاقت این جور و جفا کی باشد

از جهانم شده یکتا به غمت خرسندم

که به یک دل صنما قبله دو تا کی باشد

چون تو سلطان جهانی نظری دار به ما

گرچه اندیشه سلطان و گدا کی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۵گفتم ای دل مگرش مهر و وفایی باشد
  2. شمارهٔ ۵۵۶یاری که در او وفا نباشد
  3. شمارهٔ ۵۵۷بر عاشقان رویت چندین جفا نباشد
  4. شمارهٔ ۵۵۸دل عاشق چرا شیدا نباشد
  5. شمارهٔ ۵۵۹گرم ز حال بپرسی دمی غریب نباشد
  6. شمارهٔ ۵۶۰آن دل که به زلفین تو پابند نباشد
  7. شمارهٔ ۵۶۱مرا تحمّل هجران آن نگار نباشد
  8. شمارهٔ ۵۶۲ما را به جهان جز غم تو یار نباشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.