پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۸

مرا جز شور تو در سر چه باشد

مرا جز وصل تو درخور چه باشد

شبی از روی لطف و مهربانی

گر آیی نزدم ای دلبر چه باشد

غریبی بی نوایی گر نوازی

ثوابی کن از این بهتر چه باشد

گر آیی پیشم ای سرو سمن‌بوی

نثار پای تو جز سر چه باشد

وگر بی انتظار از در درآیی

زهی لطفت از آن خوشتر چه باشد

رخم چون زر شد از هجران نگارا

بگو وجهی نگویی زر چه باشد

سر و افسر نهادم در ره عشق

چو سر رفتم غم افسر چه باشد

مرا افسون عشقت کرد بیهوش

به من افسون افسونگر چه باشد

به ظلمات شب هجرت فتادم

بجز نور رخت رهبر چه باشد

نگارا با منت این جور و خواری

نمی‌دانم نظر تا در چه باشد

بیا کاندر شب تاریک هجران

به چشمم بی تو ماه و خور چه باشد

برت ناخورده‌ام ای سرو آزاد

گرم گیری شبی در بر چه باشد

به من گفتی جفاکار وفاجوی

جهان را جز برِ این دل، بر چه باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۰گرم یک لحظه بنوازی چه باشد
  2. شمارهٔ ۵۵۱آن دل نگویمش من آن سنگ خاره باشد
  3. شمارهٔ ۵۵۲هر که را در دو جهان همچو تو یاری باشد
  4. شمارهٔ ۵۵۳درد ما را ز وصال تو دوا کی باشد
  5. شمارهٔ ۵۵۴هرکه را دل متمایل به جمالی باشد
  6. شمارهٔ ۵۵۵گفتم ای دل مگرش مهر و وفایی باشد
  7. شمارهٔ ۵۵۶یاری که در او وفا نباشد
  8. شمارهٔ ۵۵۷بر عاشقان رویت چندین جفا نباشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.