پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۷

آن دیده نباشد که نه حیران تو باشد

وان دل نبود کاو نه به زندان تو باشد

گر بر سر من حکم کنی رای صوابست

آن سر چه کنم گر، نه به فرمان تو باشد

در عید رخت کرده فدا جان جهانیست

آن جان نبود جان که نه قربان تو باشد

هر میوه که از جنّت فردوس بیارند

میلم همه بر پسته خندان تو باشد

در رشته نظمم طلبم لؤلؤ لالا

نه نه غلطم رشته دندان تو باشد

من درخور وصل تو نیَم لیک نگارا

گر لطف کنی غایت احسان تو باشد

با روی دل افروز تو آن قدر ندارد

خورشید جهانتاب که دربان تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۹گرم مهمان شوی یک دم چه باشد
  2. شمارهٔ ۵۵۰گرم یک لحظه بنوازی چه باشد
  3. شمارهٔ ۵۵۱آن دل نگویمش من آن سنگ خاره باشد
  4. شمارهٔ ۵۵۲هر که را در دو جهان همچو تو یاری باشد
  5. شمارهٔ ۵۵۳درد ما را ز وصال تو دوا کی باشد
  6. شمارهٔ ۵۵۴هرکه را دل متمایل به جمالی باشد
  7. شمارهٔ ۵۵۵گفتم ای دل مگرش مهر و وفایی باشد
  8. شمارهٔ ۵۵۶یاری که در او وفا نباشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.