پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۴

خستهٔ هجر تو را وصل تو درمان باشد

دیده‌اش منتظر دیدن جانان باشد

از جفاهای فراق تو نگارا آخر

تا به کی کار جهان بی سر و سامان باشد

با وجود عدم مهر و وفایی که توراست

هرچه فرمان بدهی بر دل ما آن باشد

گر دهد رای خداوند به جانم فرمان

بنده آنست که او تابع فرمان باشد

گرچه عفو تو بسی هست ولی بندهٔ تو

لاجرم از گنه خویش هراسان باشد

مهربانم به رخ مهروَشت می‌دانی

که مرا مهر رخت در دل و در جان باشد

من به عید رخ او رفتم و دل گفت میا

که کجا لاشهٔ تو لایق قربان باشد

سالها شد به فراق تو نگویی تا کی

دل پُر درد من از عشق تو نالان باشد

دل سرگشتهٔ بی حاصل سرگردانم

چند در عشق رخت غافل و نادان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۶دلم ز غصّه هجران همیشه خون باشد
  2. شمارهٔ ۵۴۷آن دیده نباشد که نه حیران تو باشد
  3. شمارهٔ ۵۴۸مرا جز شور تو در سر چه باشد
  4. شمارهٔ ۵۴۹گرم مهمان شوی یک دم چه باشد
  5. شمارهٔ ۵۵۰گرم یک لحظه بنوازی چه باشد
  6. شمارهٔ ۵۵۱آن دل نگویمش من آن سنگ خاره باشد
  7. شمارهٔ ۵۵۲هر که را در دو جهان همچو تو یاری باشد
  8. شمارهٔ ۵۵۳درد ما را ز وصال تو دوا کی باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.