پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۱

تا جهانست و تا جهان باشد

مهر رویش میان جان باشد

در خیال رخ تو ای دیده

خونم از دیدگان روان باشد

جان دهم در وفات مردانه

تا مرا طاقت و توان باشد

مدح رویت کنم چو بلبل مست

تا مرا در دهان زبان باشد

در سر کوی تو وطن سازم

زانکه بلبل به گلستان باشد

برنگردم ز کوی تو به جفا

کاین طریق آنِ رهروان باشد

نسبت قد تو به سرو کنند

سرو در باغ کی روان باشد

گفتم از باغ او گلی بچنم

ترسم ای دل ز باغبان باشد

از من ای عقل این سخن بشنو

حسن خوبان همه در آن باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۳تا کی از دیده من روی تو پنهان باشد
  2. شمارهٔ ۵۴۴خستهٔ هجر تو را وصل تو درمان باشد
  3. شمارهٔ ۵۴۵چو دو زلف تو دلم چند پریشان باشد
  4. شمارهٔ ۵۴۶دلم ز غصّه هجران همیشه خون باشد
  5. شمارهٔ ۵۴۷آن دیده نباشد که نه حیران تو باشد
  6. شمارهٔ ۵۴۸مرا جز شور تو در سر چه باشد
  7. شمارهٔ ۵۴۹گرم مهمان شوی یک دم چه باشد
  8. شمارهٔ ۵۵۰گرم یک لحظه بنوازی چه باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.