پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۹

اگرچه بر دلم از هجر صد ستم باشد

ولی امید وصال ار بود چه غم باشد

وگرچه خسته و زاری دلا مباد آن روز

که سایه غم او از سر تو کم باشد

قدم به پرسش بیمار نه که خواهم کرد

هزار جان گرامی فدا گرم باشد

دلم ز روز فراقت به جان رسید کنون

گرش به وصل نوازی شبی کرم باشد

کجا به حال گدایان نظر کنی شاها

تو را که ملک سلیمان و جام جم باشد

همیشه پشت مرادم به زیر بار فراق

هلال‌وار چو ابروی دوست خم باشد

کسی که بر در وصل تو جان دهد چو جهان

میان حلقهٔ عشّاق محترم باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۱تا جهانست و تا جهان باشد
  2. شمارهٔ ۵۴۲تا مرا در جهان نشان باشد
  3. شمارهٔ ۵۴۳تا کی از دیده من روی تو پنهان باشد
  4. شمارهٔ ۵۴۴خستهٔ هجر تو را وصل تو درمان باشد
  5. شمارهٔ ۵۴۵چو دو زلف تو دلم چند پریشان باشد
  6. شمارهٔ ۵۴۶دلم ز غصّه هجران همیشه خون باشد
  7. شمارهٔ ۵۴۷آن دیده نباشد که نه حیران تو باشد
  8. شمارهٔ ۵۴۸مرا جز شور تو در سر چه باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.