پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۴

کدامین سرو چون بالاش باشد

چه مه چون روی شهرآراش باشد

اگرچه سرو را نشو و نما هست

نه همچون قامت رعناش باشد

اگرچه مهر و مه دارد فروغی

نگویم چون رخ زیباش باشد

مکرر گشت قند از پسته او

که نی چون لعل شکّرخاش باشد

اگر عیسی دمی بر ما دمد دم

نه چون انفاس روح افزاش باشد

کدامین طوطی خوش‌گوی باری

به گفتن پیش او یاراش باشد

چو زلف او بریده باد آن سر

به دست او که نه در پاش باشد

به دل بندی و دل سختی چه گویم

چه گفتن چون دل خاراش باشد

اگر دریای خون گردد جهانی

کجا چون چشم خون پالاش باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۶نگارا وقت آن آمد که گل بر بار خوش باشد
  2. شمارهٔ ۵۳۷هر که را مهر رخ خوب تو در دل باشد
  3. شمارهٔ ۵۳۸تا مرا طاقت هجران و توانم باشد
  4. شمارهٔ ۵۳۹اگرچه بر دلم از هجر صد ستم باشد
  5. شمارهٔ ۵۴۰تا به کی در دل من درد تو پنهان باشد
  6. شمارهٔ ۵۴۱تا جهانست و تا جهان باشد
  7. شمارهٔ ۵۴۲تا مرا در جهان نشان باشد
  8. شمارهٔ ۵۴۳تا کی از دیده من روی تو پنهان باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.