پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۵

دلم بر آتش عشقت کباب خوش باشد

به یاد لعل لب تو شراب خوش باشد

تو آب چشمه حیوانی و منم تشنه

بیا که تشنه لبان را به آب خوش باشد

ز شربت لب لعلت به ما چشان جامی

که جام باده ز لعل مذاب خوش باشد

مپوش روی خود از چشم ما که نیست روا

چرا که بر مه تابان نقاب خوش باشد

بیا و بر سر سرچشمه دو دیده نشین

که سرو ناز یقین در سراب خوش باشد

میان باغ و لب جوی و نغمه بلبل

به بانگ چنگ سحرگه خراب خوش باشد

نگار سیم تن سروقدّ موی میان

ز باده سرخوش و مست و خراب خوش باشد

دو زلف سرکش او را به دست شوق و نیاز

گرفته زآتش رخسار تاب خوش باشد

چو جمع شد همه اسباب عیش می‌دانی

که ذوق عیش به عهد شباب خوش باشد

نظر به روی چو خورشید آن صنم تا روز

چه جای شمع که در ماهتاب خوش باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۷هر که را مهر رخ خوب تو در دل باشد
  2. شمارهٔ ۵۳۸تا مرا طاقت هجران و توانم باشد
  3. شمارهٔ ۵۳۹اگرچه بر دلم از هجر صد ستم باشد
  4. شمارهٔ ۵۴۰تا به کی در دل من درد تو پنهان باشد
  5. شمارهٔ ۵۴۱تا جهانست و تا جهان باشد
  6. شمارهٔ ۵۴۲تا مرا در جهان نشان باشد
  7. شمارهٔ ۵۴۳تا کی از دیده من روی تو پنهان باشد
  8. شمارهٔ ۵۴۴خستهٔ هجر تو را وصل تو درمان باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.