پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۲

ز نامرادی ما گر تو را خبر باشد

یقین به حال دل ما تو را نظر باشد

بیا به پرسش بیمار تا کنم به فدا

هزار جان گرامی مرا اگر باشد

صبا تو حال دل من چو نیک می‌دانی

به سوی آن بت رعنا گرت گذر باشد

به گوش او برسان نالهٔ مرا و بگو

که آه سوختگان را یقین اثر باشد

مباش ایمن از آه درون دردآلود

که عاقبت اثری زان ستم مگر باشد

اگرچه هست به جای منت بسی دلدار

مرا به جای تو جانا کسی دگر باشد

نیاورم به برت ای نگار نقل حضور

از آن جهت که مبادا که دردسر باشد

تو گفته‌ای که چه کردم بگو به جای جهان

کسی دگر بگرفتی از این بتر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۴کدامین سرو چون بالاش باشد
  2. شمارهٔ ۵۳۵دلم بر آتش عشقت کباب خوش باشد
  3. شمارهٔ ۵۳۶نگارا وقت آن آمد که گل بر بار خوش باشد
  4. شمارهٔ ۵۳۷هر که را مهر رخ خوب تو در دل باشد
  5. شمارهٔ ۵۳۸تا مرا طاقت هجران و توانم باشد
  6. شمارهٔ ۵۳۹اگرچه بر دلم از هجر صد ستم باشد
  7. شمارهٔ ۵۴۰تا به کی در دل من درد تو پنهان باشد
  8. شمارهٔ ۵۴۱تا جهانست و تا جهان باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.