پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۷

خوش باشد ار آن دلبر جانانهٔ ما باشد

در بحر غم عشقش دردانهٔ ما باشد

بر رغم بداندیشان آخر چه شود کز لطف

آن جان جهان یک شب در خانهٔ ما باشد

شادی نبود ما را جز با شب وصل تو

گویی که غم عشقش همخانهٔ ما باشد

بیگانه شدم از خویش تا با تو شدم پیوند

زآن رو که بجز عشقت بیگانهٔ ما باشد

شاید که ز جور تو ای نور دو چشم ما

اندر سر هر کویی افسانهٔ ما باشد

ای باد صبا مویی بگشای بیاور تا

تاری ز سر زلفش در شانهٔ ما باشد

گر هر دو جهان بخشند ما را به نظر ناید

ای دوست سر کویت کاشانهٔ ما باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۹گرچه بیداد جفای تو به غایت باشد
  2. شمارهٔ ۵۳۰دل عاشق ز غم پُر درد باشد
  3. شمارهٔ ۵۳۱بر سر مات اگر گذر باشد
  4. شمارهٔ ۵۳۲ز نامرادی ما گر تو را خبر باشد
  5. شمارهٔ ۵۳۳تو بگو که چونم از تو دمکی گزیر باشد
  6. شمارهٔ ۵۳۴کدامین سرو چون بالاش باشد
  7. شمارهٔ ۵۳۵دلم بر آتش عشقت کباب خوش باشد
  8. شمارهٔ ۵۳۶نگارا وقت آن آمد که گل بر بار خوش باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.