پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۳

دارم امید وصل و به جایی نمی‌رسد

واین درد بی‌دوا به دوایی نمی‌رسد

از پای‌بوس وصل تو دوریم چاره نیست

ما را که دست جز به دعایی نمی‌رسد

قدّش بلای ما و ز بالاش بر دلم

یک دم نمی‌رود که بلایی نمی‌رسد

هر شب ز شوق همچو جرس ناله می‌کنم

وز خیل دوست بانگ درایی نمی‌رسد

یک لحظه نیست کاین دل شوریده مرا

از جور روزگار جفایی نمی‌رسد

بر درگه فراق گدایان عشق را

از خوان وصل دوست صلایی نمی‌رسد

مشنو سخن ز قول مخالف که راست نیست

عشّاق را که از تو نوایی نمی‌رسد

ما دولت وصال تو داریم آرزو

وین آرزو به بی‌سر و پایی نمی‌رسد

گفتم وصال روی تو خواهم جواب گفت

سلطانی جهان به گدایی نمی‌رسد

ما از در امید وصالت کجا بریم

زین در کسی که رفت به جایی نمی‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۵مرا دردی بود در دل که از وصلش دوا باشد
  2. شمارهٔ ۵۲۶کدام ماه چو ماه منیر ما باشد
  3. شمارهٔ ۵۲۷خوش باشد ار آن دلبر جانانهٔ ما باشد
  4. شمارهٔ ۵۲۸مرا در هجر تو کی خواب باشد
  5. شمارهٔ ۵۲۹گرچه بیداد جفای تو به غایت باشد
  6. شمارهٔ ۵۳۰دل عاشق ز غم پُر درد باشد
  7. شمارهٔ ۵۳۱بر سر مات اگر گذر باشد
  8. شمارهٔ ۵۳۲ز نامرادی ما گر تو را خبر باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.