پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۰

دردم ز وصل دوست به درمان نمی‌رسد

واین تیره روز هجر به پایان نمی‌رسد

جانم به لب رسید ز دست جفای خلق

واین طرفه تر که شرح به جانان نمی‌رسد

یک لحظه نگذرد که دل خسته مرا

صد تیر از فراق تو بر جان نمی‌رسد

ما جان نهاده‌ایم به راه غمت ولیک

ما را گناه چیست چو فرمان نمی‌رسد

عید رخم نمای که این لاشهٔ ضعیف

از درد دوری تو به قربان نمی‌رسد

یک دم نمی‌رسد که دلم را هزار بار

صد تیغ غم ز جور رقیبان نمی‌رسد

او حاکمست و عادل و من بندهٔ ضعیف

آخر چرا به غور ضعیفان نمی‌رسد

درد و غمست کار جهان سر به سر تمام

لیکن به محنت شب هجران نمی‌رسد

تا کی جهان به جان رسد از خار جور خلق

یارب دمی به وصل گلستان نمی‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۲از بحر غم دلم به کرانه نمی‌رسد
  2. شمارهٔ ۵۲۳دارم امید وصل و به جایی نمی‌رسد
  3. شمارهٔ ۵۲۴بتی که خاطر او لازم جفا باشد
  4. شمارهٔ ۵۲۵مرا دردی بود در دل که از وصلش دوا باشد
  5. شمارهٔ ۵۲۶کدام ماه چو ماه منیر ما باشد
  6. شمارهٔ ۵۲۷خوش باشد ار آن دلبر جانانهٔ ما باشد
  7. شمارهٔ ۵۲۸مرا در هجر تو کی خواب باشد
  8. شمارهٔ ۵۲۹گرچه بیداد جفای تو به غایت باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.