پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۹

فریاد کاین طبیب به دردم نمی‌رسد

دستم به دور وصل تو هر دم نمی‌رسد

مجروح شد دلم به سر نیش اشتیاق

مشکل که از وصال تو مرهم نمی‌رسد

راضی شدم به نکهت زلفین دلکشت

فریاد و الغیاث که آن هم نمی‌رسد

دلدار اگرچه همدم یاران محرمست

ما را به غیر غم ز تو همدم نمی‌رسد

نیش فراق روی تو دانی که هر نفس

بر جان خستگانت ز صد کم نمی‌رسد

جرّاح هجر روی تو بس نیش می‌زند

بر دل ولی چه سود که بر دم نمی‌رسد

چندانکه دیده بر در شادی نهاده‌ام

بس حلقه بر در دلم از غم نمی‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۱دردم نهاد بر دل و درمان نمی‌رسد
  2. شمارهٔ ۵۲۲از بحر غم دلم به کرانه نمی‌رسد
  3. شمارهٔ ۵۲۳دارم امید وصل و به جایی نمی‌رسد
  4. شمارهٔ ۵۲۴بتی که خاطر او لازم جفا باشد
  5. شمارهٔ ۵۲۵مرا دردی بود در دل که از وصلش دوا باشد
  6. شمارهٔ ۵۲۶کدام ماه چو ماه منیر ما باشد
  7. شمارهٔ ۵۲۷خوش باشد ار آن دلبر جانانهٔ ما باشد
  8. شمارهٔ ۵۲۸مرا در هجر تو کی خواب باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.