پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۱

دردم نهاد بر دل و درمان نمی‌رسد

واین روزگار تلخ به پایان نمی‌رسد

موری ضعیفم و شده‌ام پایمال هجر

حالم مگر به گوش سلیمان نمی‌رسد

هر روز چرخ درد به دردم فزود و آه

کاین آه سوزناک به کیوان نمی‌رسد

دل خود ز دست هجر عزیزان فگار بود

وین نیش بین که جز به رگ جان نمی‌رسد

یک دم نمی‌زنم که به جانم ز روزگار

دردی دگر ز هجر عزیزان نمی‌رسد

فریاد و آه و ناله و زاری من چه سود

کاین تیره روز هجر به پایان نمی‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۳دارم امید وصل و به جایی نمی‌رسد
  2. شمارهٔ ۵۲۴بتی که خاطر او لازم جفا باشد
  3. شمارهٔ ۵۲۵مرا دردی بود در دل که از وصلش دوا باشد
  4. شمارهٔ ۵۲۶کدام ماه چو ماه منیر ما باشد
  5. شمارهٔ ۵۲۷خوش باشد ار آن دلبر جانانهٔ ما باشد
  6. شمارهٔ ۵۲۸مرا در هجر تو کی خواب باشد
  7. شمارهٔ ۵۲۹گرچه بیداد جفای تو به غایت باشد
  8. شمارهٔ ۵۳۰دل عاشق ز غم پُر درد باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.