پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۹

درد مرا مگر ز طبیبم دوا رسد

فریاد خستگان بلا هم خدا رسد

آن جور و خواریی که تو کردی به جان من

گر برکشم ز سینه خروشی مرا رسد

عشّاق روی خوب تو بسیار در جهان

وصلت کجا و من به کجا کی به ما رسد

حال من گدای ستمدیده حزین

روزی مگر به سمع تو ای پادشا رسد

ما خاکی‌ییم بر سر خاک رهش ولی

سلطان کجا به غور دل هر گدا رسد

گر سر کشد ز ما قد سرو چمن چه باک

با قامت تو سرکشی او را چرا رسد

آری اگر به طرف چمن بگذری چو باد

پابوس قد دلکش تو سرو را رسد

زآن چشم پر ز فتنه و آن زلف پر ز شور

حال خراب زار جهان تا کجا رسد

گر آشناست حاضر و بیگانه یار نیست

هم عاقبت به غور دل آشنا رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۱عاقبت این درد دل را هم شبی درمان رسد
  2. شمارهٔ ۵۱۲ای خوش آن دم که مرا جان بر جانانه رسد
  3. شمارهٔ ۵۱۳آخر این دردم به درمان کی رسد
  4. شمارهٔ ۵۱۴گل رفت حالی از چمن تا خود به بستان کی رسد
  5. شمارهٔ ۵۱۵دردمندی چه شود گر به دوایی برسد
  6. شمارهٔ ۵۱۶بوی مهرت به مشام من شیدا نرسد
  7. شمارهٔ ۵۱۷مژده‌ای دادم صبا ای دل که جانان می‌رسد
  8. شمارهٔ ۵۱۸فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.