پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۴

گل رفت حالی از چمن تا خود به بستان کی رسد

وز شوق رویش ناله و زاری به دستان کی رسد

گفتم به باد صبحدم بشتاب در رفتن ولی

افتان و خیزان می‌رود او نزد جانان کی رسد

چون نزد جانان می‌روی بعد از سلام از من بگوی

دردی که من دارم ز تو آخر به پایان کی رسد

چون عمر کوتاهست شب، چون زلف او هجران دراز

این قصهٔ پر درد من هرگز به پایان کی رسد

از چشم مخمورش نظر هرگز نیندازد به ما

وز جرعه لعل لبش بویی به مستان کی رسد

موری شده پامال غم اندر بیابان فراق

هیهات کاحوال جهان نزد سلیمان کی رسد

سرگشته‌ام گرد جهان زان چشم مست ناتوان

با من بگو آرام جان کاین سر به سامان کی رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۶بوی مهرت به مشام من شیدا نرسد
  2. شمارهٔ ۵۱۷مژده‌ای دادم صبا ای دل که جانان می‌رسد
  3. شمارهٔ ۵۱۸فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد
  4. شمارهٔ ۵۱۹فریاد کاین طبیب به دردم نمی‌رسد
  5. شمارهٔ ۵۲۰دردم ز وصل دوست به درمان نمی‌رسد
  6. شمارهٔ ۵۲۱دردم نهاد بر دل و درمان نمی‌رسد
  7. شمارهٔ ۵۲۲از بحر غم دلم به کرانه نمی‌رسد
  8. شمارهٔ ۵۲۳دارم امید وصل و به جایی نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.