پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۳

آخر این دردم به درمان کی رسد

نوبت دیدار جانان کی رسد

این دل سرگشتهٔ سودا زده

از وصال او به سامان کی رسد

آدم آشفته دل در انتظار

مانده تا پیغام رضوان کی رسد

دل چو بلبل زار و نالان در فراق

تا گل رویش به بستان کی رسد

دیدهٔ یعقوب بر راه امید

تا دگر یوسف به کنعان کی رسد

دردمند عشق را از باغ وصل

غنچه‌ای بی خار هجران کی رسد

قصّه جور غم مور ضعیف

تا به درگاه سلیمان کی رسد

بر در وصلش جهانی منتظر

تا غم هجرش به پایان کی رسد

دل فدای عشق او کردم کنون

منتظر تا نوبت جان کی رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۵دردمندی چه شود گر به دوایی برسد
  2. شمارهٔ ۵۱۶بوی مهرت به مشام من شیدا نرسد
  3. شمارهٔ ۵۱۷مژده‌ای دادم صبا ای دل که جانان می‌رسد
  4. شمارهٔ ۵۱۸فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد
  5. شمارهٔ ۵۱۹فریاد کاین طبیب به دردم نمی‌رسد
  6. شمارهٔ ۵۲۰دردم ز وصل دوست به درمان نمی‌رسد
  7. شمارهٔ ۵۲۱دردم نهاد بر دل و درمان نمی‌رسد
  8. شمارهٔ ۵۲۲از بحر غم دلم به کرانه نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.