پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۲

ای خوش آن دم که مرا جان بر جانانه رسد

مرغ روحم ز قفس بر در کاشانه رسد

آشنایان غمت تشنه بر آب وصلند

جرعه‌ای ده که مبادا که به بیگانه رسد

دل بیچاره به بحر غم تو غوّاص است

مگرش دست ز بخت تو به دردانه رسد

در غم عشق تو زارم مگدازم در غم

بیش از آن بیش مگیرش که به افسانه رسد

مشکل آنست که با شمع رخت جان بازم

تا نگویی که ز من نور به پروانه رسد

سخن آهسته بگو با من مسکین ترسم

نکهت بوی دهان تو به میخانه رسد

من براتی به لب لعل تو دارم به خطت

تا توقّف نکنی باز که پروانه رسد

زلف تو تاب گرفت و دل من شانهٔ اوست

بو که یک تاره از این موی بدین شانه رسد

خانه دل سر زلفین پریشان تو شد

چون جهان را نبود حد که بدان خانه رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۴گل رفت حالی از چمن تا خود به بستان کی رسد
  2. شمارهٔ ۵۱۵دردمندی چه شود گر به دوایی برسد
  3. شمارهٔ ۵۱۶بوی مهرت به مشام من شیدا نرسد
  4. شمارهٔ ۵۱۷مژده‌ای دادم صبا ای دل که جانان می‌رسد
  5. شمارهٔ ۵۱۸فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد
  6. شمارهٔ ۵۱۹فریاد کاین طبیب به دردم نمی‌رسد
  7. شمارهٔ ۵۲۰دردم ز وصل دوست به درمان نمی‌رسد
  8. شمارهٔ ۵۲۱دردم نهاد بر دل و درمان نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.