پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۱

عاقبت این درد دل را هم شبی درمان رسد

واین سر سرگشته‌ام از وصل با سامان رسد

از رخش گرچه بعیدم هم به عیدم هست امید

کز برای جان او این لاشه در قربان رسد

ای دل امّید از وصال یار برنتوان گرفت

بو که شب‌های دراز هجر با پایان رسد

بوسه‌ای از لعل او کردم تمنّا گفت جان

در عوض خواهم فدا بادت اگر فرمان رسد

در فراق او مرا جان گریبان چاک شد

دست کوتاهم کی‌ام دستی بدان دامان رسد

حال دل را بازگفتن در طریق عشق نیست

خاصه آن ساعت که یک دم جان بر جانان رسد

چون دو عالم را به کار عشق کردم در غمت

ای عزیز من جهان را کی سخن در جان رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۳آخر این دردم به درمان کی رسد
  2. شمارهٔ ۵۱۴گل رفت حالی از چمن تا خود به بستان کی رسد
  3. شمارهٔ ۵۱۵دردمندی چه شود گر به دوایی برسد
  4. شمارهٔ ۵۱۶بوی مهرت به مشام من شیدا نرسد
  5. شمارهٔ ۵۱۷مژده‌ای دادم صبا ای دل که جانان می‌رسد
  6. شمارهٔ ۵۱۸فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد
  7. شمارهٔ ۵۱۹فریاد کاین طبیب به دردم نمی‌رسد
  8. شمارهٔ ۵۲۰دردم ز وصل دوست به درمان نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.