پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۸

سحرگهی که ز خواب شبانه برخیزد

هزار فتنه ز دور زمانه برخیزد

اگر تو سرو گل اندام در کنار آیی

هزار نالهٔ شوق از کرانه برخیزد

کجا کرانه کند یار مهربان از من

اگر غبار وجود از کرانه برخیزد

اگر تو سرو خرامان درآیی از در ما

کدورت از دل ما بی بهانه برخیزد

بسان سرمه کنم توتیای دیدهٔ خویش

هرآن غبار کز آن آستانه برخیزد

به بوی دانه خال تو هر زمان صنما

کبوتر دلم از آشیانه برخیزد

بسوزد این تتق زرنگار نُه تویی

گرم ز آتش دل یک زبانه برخیزد

کسی که از دو جهان فرد نیست در غم او

گمان مبر که به محشر یگانه برخیزد

نظر به چشم وفا کن دمی به حال جهان

که از میانه فسون و فسانه برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۰حال زارم گوییا روزی بر جانان رسد
  2. شمارهٔ ۵۱۱عاقبت این درد دل را هم شبی درمان رسد
  3. شمارهٔ ۵۱۲ای خوش آن دم که مرا جان بر جانانه رسد
  4. شمارهٔ ۵۱۳آخر این دردم به درمان کی رسد
  5. شمارهٔ ۵۱۴گل رفت حالی از چمن تا خود به بستان کی رسد
  6. شمارهٔ ۵۱۵دردمندی چه شود گر به دوایی برسد
  7. شمارهٔ ۵۱۶بوی مهرت به مشام من شیدا نرسد
  8. شمارهٔ ۵۱۷مژده‌ای دادم صبا ای دل که جانان می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.