پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۶

این دیدهٔ نم دیده بی روی تو خون ریزد

طوفان ز غم عشقت هر لحظه برانگیزد

هر باد که برخیزد در صبحدم از کویش

مهر رخ آن مه را با خاک من آمیزد

هر حلقه که بگشایی از زلف پریشانت

بینی تو بسی دلها کز حلقه درآویزد

با لطف گل سوری در گلشن جان افروز

چون روی تو را بیند در حال فرو ریزد

طالع نکند یاری کاو در بر ما آید

بیچاره دل حیران با بخت چه بستیزد

چون نقد دل خود را در خاک درت گم کرد

خاک سر هر کویی از بهر چه می‌بیزد

در کوی وفاداری شد جان جهان ساکن

گر سر برود او را از کوی تو نگریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۸سحرگهی که ز خواب شبانه برخیزد
  2. شمارهٔ ۵۰۹درد مرا مگر ز طبیبم دوا رسد
  3. شمارهٔ ۵۱۰حال زارم گوییا روزی بر جانان رسد
  4. شمارهٔ ۵۱۱عاقبت این درد دل را هم شبی درمان رسد
  5. شمارهٔ ۵۱۲ای خوش آن دم که مرا جان بر جانانه رسد
  6. شمارهٔ ۵۱۳آخر این دردم به درمان کی رسد
  7. شمارهٔ ۵۱۴گل رفت حالی از چمن تا خود به بستان کی رسد
  8. شمارهٔ ۵۱۵دردمندی چه شود گر به دوایی برسد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.