پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۳

در فراق رخ یارم رگ جان می‌سوزد

بی تکلّف ز غمش جمله جهان می‌سوزد

خواستم شرح غم عشق تو دادن لیکن

زآتش دل نتوانم که زبان می‌سوزد

همچو گل خنده زنی صبحدمی بر حالم

من چو شمعم همه شب رشتهٔ جان می‌سوزد

پیش شمع رخ خوب تو چنان پروانه

بی تکلّف به سر مهر روان می‌سوزد

کم ز پروانه توان بود که در شمع رخت

جان شیرین دهد و بلکه روان می‌سوزد

گر نهان سوز دلی هست بتا در پی تو

نظری بر دل آن کن که عیان می‌سوزد

گر بسوزد دل تو بر من مسکین چه عجب

که جهان در غم عشق تو نهان می‌سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۵پیش روی تو دلم از سر جان برخیزد
  2. شمارهٔ ۵۰۶این دیدهٔ نم دیده بی روی تو خون ریزد
  3. شمارهٔ ۵۰۷آن غمزه فتّانت از خواب چو برخیزد
  4. شمارهٔ ۵۰۸سحرگهی که ز خواب شبانه برخیزد
  5. شمارهٔ ۵۰۹درد مرا مگر ز طبیبم دوا رسد
  6. شمارهٔ ۵۱۰حال زارم گوییا روزی بر جانان رسد
  7. شمارهٔ ۵۱۱عاقبت این درد دل را هم شبی درمان رسد
  8. شمارهٔ ۵۱۲ای خوش آن دم که مرا جان بر جانانه رسد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.