پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۱

ز مهر روی خوب تو دلم دل بر‌نمی‌گیرد

بجز سودای زلف تو مرا در سر نمی‌گیرد

بیا جانا به بر گیرم که طاقت طاق شد ما را

که دل جز سرو آزادت کسی در بر نمی‌گیرد

به هر زاری که می‌گریم به هر سازی که می‌سوزم

چرا ای سنگ دل پیش تو یک جو درنمی‌گیرد

ز سیماب سرشک من که ریزم در غمت هر شب

نخفته چشم بختم تا رخش در زر نمی‌گیرد

اگر باشد تو را غیری به جای من به جان تو

جهان در عالم معنی بتی دیگر نمی‌گیرد

غمی چون کوه الوندم ز دلبندم به جان بارست

که آن را جز وصال تو کسی دیگر نمی‌گیرد

ز پای افتاده‌ام باری ز درد هجر تن کاهش

نمی‌دانم که دست من چرا دلبر نمی‌گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۳در فراق رخ یارم رگ جان می‌سوزد
  2. شمارهٔ ۵۰۴خوشا مُشکی که از زلف تو ریزد
  3. شمارهٔ ۵۰۵پیش روی تو دلم از سر جان برخیزد
  4. شمارهٔ ۵۰۶این دیدهٔ نم دیده بی روی تو خون ریزد
  5. شمارهٔ ۵۰۷آن غمزه فتّانت از خواب چو برخیزد
  6. شمارهٔ ۵۰۸سحرگهی که ز خواب شبانه برخیزد
  7. شمارهٔ ۵۰۹درد مرا مگر ز طبیبم دوا رسد
  8. شمارهٔ ۵۱۰حال زارم گوییا روزی بر جانان رسد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.