پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۰

مرغ جان من دلخسته هوا می‌گیرد

بوی زلف تو هم از باد صبا می‌گیرد

ماه و خورشید جهان را به یقین می‌دانم

کز رخ روشن تو نور و ضیا می‌گیرد

طوبی و نارون اندر چمن باغ بهشت

از قد و قامت تو نشو و نما می‌گیرد

ای طبیب دل پُر درد نگویی با من

کز من خسته ملال تو چرا می‌گیرد

آه من گر همه آتش شود ای جان جهان

آب حیوان منی در تو کجا می‌گیرد

بازِ مهر من مهجور، کبوتر بچه‌ای

در هوای شب وصلت به بلا می‌گیرد

گفته بودم ز جفایت بنهم سر به جهان

دامن مهر تو ای دوست وفا می‌گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۲او کی از روی عنایت به جهان پردازد
  2. شمارهٔ ۵۰۳در فراق رخ یارم رگ جان می‌سوزد
  3. شمارهٔ ۵۰۴خوشا مُشکی که از زلف تو ریزد
  4. شمارهٔ ۵۰۵پیش روی تو دلم از سر جان برخیزد
  5. شمارهٔ ۵۰۶این دیدهٔ نم دیده بی روی تو خون ریزد
  6. شمارهٔ ۵۰۷آن غمزه فتّانت از خواب چو برخیزد
  7. شمارهٔ ۵۰۸سحرگهی که ز خواب شبانه برخیزد
  8. شمارهٔ ۵۰۹درد مرا مگر ز طبیبم دوا رسد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.