پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۴

باد بویی ز سوی مصر به کنعان آورد

درد یعقوب ستم دیده به درمان آورد

دست در گردن باد آرم و در پاش افتم

که نسیمی ز سر زلف پریشان آورد

بندهٔ باد صبایم که به هر صبحدمی

هم پیامی به برم از بر جانان آورد

شکر معبود که شد دیدهٔ جانم روشن

تا صبا سوی جهان بوی گریبان آورد

یوسف مصر دل ما، دل ما را خون کرد

تا که سرگشته سرم باز به سامان آورد

گرچه هم عاقبت‌الامر به مقصود رسید

لیک در حسرت و غم عمر به پایان آورد

غمزهٔ مست دلاویز تو بس خونریزست

جان ما را ز ستم باز به افغان آورد

خبرت هست که در حسرت لیلی رخت

دل مجنون صفتم رو به بیابان آورد

این چه قدست و چه بالا و چه رویست و چه مو

سرو قدش به جهان باز مگر جان آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۶شب فراق تو جانا مرا به جان آورد
  2. شمارهٔ ۴۹۷صبا بویی ز تو سوی من آورد
  3. شمارهٔ ۴۹۸کجا دل در غمت آرام گیرد
  4. شمارهٔ ۴۹۹بامدادان که سر از خواب گران برگیرد
  5. شمارهٔ ۵۰۰مرغ جان من دلخسته هوا می‌گیرد
  6. شمارهٔ ۵۰۱ز مهر روی خوب تو دلم دل بر‌نمی‌گیرد
  7. شمارهٔ ۵۰۲او کی از روی عنایت به جهان پردازد
  8. شمارهٔ ۵۰۳در فراق رخ یارم رگ جان می‌سوزد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.