پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۶

شب فراق تو جانا مرا به جان آورد

چه عادتست که عشق تو در جهان آورد

که کام دل ز لب لعل خویشتن ندهد

دلم ز جور تو ای جان از آن فغان آورد

فراق روی تو را خود چگونه شرح دهم

سرشک دیدهٔ ما را چو ناودان آورد

بریده باد زبانش که نام نیک تو را

به عمر خویش به بد گفت و در زبان آورد

حرارتیست چنان آفتاب روی تو را

که آب دیده ز چشم دلم روان آورد

نسیم عنبر سارا دمید صبحدمی

مگر صبا ز سر زلف دوستان آورد

شکست رونق گل در چمن از آن ساعت

که دلبرم رخ زیبا به گلستان آورد

نشست سرو سهی بر بساط خاک از شرم

از آن که قامت رعنا به بوستان آورد

بر آستان که ندارم ز آستان محروم

جهان چو روی محبّت بر آستان آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۸کجا دل در غمت آرام گیرد
  2. شمارهٔ ۴۹۹بامدادان که سر از خواب گران برگیرد
  3. شمارهٔ ۵۰۰مرغ جان من دلخسته هوا می‌گیرد
  4. شمارهٔ ۵۰۱ز مهر روی خوب تو دلم دل بر‌نمی‌گیرد
  5. شمارهٔ ۵۰۲او کی از روی عنایت به جهان پردازد
  6. شمارهٔ ۵۰۳در فراق رخ یارم رگ جان می‌سوزد
  7. شمارهٔ ۵۰۴خوشا مُشکی که از زلف تو ریزد
  8. شمارهٔ ۵۰۵پیش روی تو دلم از سر جان برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.