پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۵

باد بویی ز سر زلف پریشان آورد

باد جانش به فدا کز بر جانان آورد

آتش عشق تو می‌سوخت درون دل ما

خاک کوی تو مگر باد به درمان آورد

داده بودم سر و سامان ز غم عشق به باد

سر سرگشتهٔ ما باز به سامان آورد

ز وجودم رقمی بیش نبودی باقی

نکهت زلف تو از نو به تنم جان آورد

چشم بختم که بُدی تیره کنون روشن شد

که بشیر آمد و بویی ز گریبان آورد

هرکه آن روی چو خورشید تو را روزی دید

چون شبی بی رخت ای ماه به پایان آورد

هرکه را خلوت وصل تو شبی دست نداد

همچو مجنون ز غمت رو به بیابان آورد

هیچ دانی شب هجران تو را نیست سحر

که جهانی ز غم عشق به افغان آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۷صبا بویی ز تو سوی من آورد
  2. شمارهٔ ۴۹۸کجا دل در غمت آرام گیرد
  3. شمارهٔ ۴۹۹بامدادان که سر از خواب گران برگیرد
  4. شمارهٔ ۵۰۰مرغ جان من دلخسته هوا می‌گیرد
  5. شمارهٔ ۵۰۱ز مهر روی خوب تو دلم دل بر‌نمی‌گیرد
  6. شمارهٔ ۵۰۲او کی از روی عنایت به جهان پردازد
  7. شمارهٔ ۵۰۳در فراق رخ یارم رگ جان می‌سوزد
  8. شمارهٔ ۵۰۴خوشا مُشکی که از زلف تو ریزد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.