پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۷

صبا بویی ز تو سوی من آورد

جزاک‌الله که جانم با تن آورد

ز تیغ غمزه‌ات آهوی وحشی

خراج چشم تو بر گردن آورد

رخت را مه نمی‌گویم که مه را

شعاع روی تو در خرمن آورد

گریبان مرادم دست بگرفت

که با لطف تو پا در دامن آورد

شرار آتشین این دل تنگ

خلافی در وجود آهن آورد

هوای کوی آن مه‌روی ما را

دگرباره به سوی مأمن آورد

نمی‌دانم چه بویست این مگر باد

پیامی از جهان سوی من آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۹بامدادان که سر از خواب گران برگیرد
  2. شمارهٔ ۵۰۰مرغ جان من دلخسته هوا می‌گیرد
  3. شمارهٔ ۵۰۱ز مهر روی خوب تو دلم دل بر‌نمی‌گیرد
  4. شمارهٔ ۵۰۲او کی از روی عنایت به جهان پردازد
  5. شمارهٔ ۵۰۳در فراق رخ یارم رگ جان می‌سوزد
  6. شمارهٔ ۵۰۴خوشا مُشکی که از زلف تو ریزد
  7. شمارهٔ ۵۰۵پیش روی تو دلم از سر جان برخیزد
  8. شمارهٔ ۵۰۶این دیدهٔ نم دیده بی روی تو خون ریزد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.