پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۳

صبا آمد پیامی سویم آورد

مگر زان دلبر گلبویم آورد

که بستان شد معطّر از نسیمش

چو از زلف بت مه‌رویم آورد

هوا گویی ز لطفش مشک‌بیزست

که بویی زان خم گیسویم آورد

بسی منّت ز باد صبح دارم

کز آن زلف معنبر بویم آورد

خضر سان زندگی از سر گرفتم

که آب زندگی زان جویم آورد

جهان را جان شیرین با تن آمد

حیاتی زآن لب دلجویم آورد

شوم خاک سر کویت نگارا

که آبی از رخت با رویم آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۵باد بویی ز سر زلف پریشان آورد
  2. شمارهٔ ۴۹۶شب فراق تو جانا مرا به جان آورد
  3. شمارهٔ ۴۹۷صبا بویی ز تو سوی من آورد
  4. شمارهٔ ۴۹۸کجا دل در غمت آرام گیرد
  5. شمارهٔ ۴۹۹بامدادان که سر از خواب گران برگیرد
  6. شمارهٔ ۵۰۰مرغ جان من دلخسته هوا می‌گیرد
  7. شمارهٔ ۵۰۱ز مهر روی خوب تو دلم دل بر‌نمی‌گیرد
  8. شمارهٔ ۵۰۲او کی از روی عنایت به جهان پردازد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.