پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۹

ای مسلمانان فغان کان یار من یاری نکرد

با من بیچاره هرگز رسم دلداری نکرد

ما عزیز مصر جان بودیم باری در جهان

از چه رو آخر بگو با ما بجز خواری نکرد

ای بسا زاری که کردم در غم رویش ولی

رحمتی هرگز نگار من بدین زاری نکرد

زلف پرآشوب آن دلدار و چشم نیمه مست

با من آشفته دل غیر از سیه کاری نکرد

مردم چشم جهان بین در فراق روی تو

شب همه شب در خیالت غیر بیداری نکرد

آنچه چشمم کرد یاری در غم هجران تو

در زمستان فراقت ابر آذاری نکرد

چون خیال تو درآمد در نثار مقدمش

آن بت سنگین دل من جز جگرخواری نکرد

خون دل از دیده پالودیم در هجران و یار

من نمی‌دانم چرا جز مردم آزاری نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۱تا دو زلف تو پیچ و تاب آورد
  2. شمارهٔ ۴۹۲آن کس که به قدرت ز ازل نیشکر آورد
  3. شمارهٔ ۴۹۳صبا آمد پیامی سویم آورد
  4. شمارهٔ ۴۹۴باد بویی ز سوی مصر به کنعان آورد
  5. شمارهٔ ۴۹۵باد بویی ز سر زلف پریشان آورد
  6. شمارهٔ ۴۹۶شب فراق تو جانا مرا به جان آورد
  7. شمارهٔ ۴۹۷صبا بویی ز تو سوی من آورد
  8. شمارهٔ ۴۹۸کجا دل در غمت آرام گیرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.