پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

دلدار رفت و کام دل ما روا نکرد

دردم به دل رسید و دلم را دوا نکرد

برکند یکسره دل نامهربان ز ما

فکری به هیچ حال ز روز جزا نکرد

ما را میان خون دل و دیده غرقه دید

رحمی بدین غریب ز بهر خدا نکرد

بسیار امید داد مرا بر وفای خویش

لیکن ز صد امید یکی را وفا نکرد

کوس جفا و جور بزد در دیار جان

بر عاشقان خویش دل و دین رها نکرد

کردیم جان به ناوک دلدوز او اسیر

احسنت و راستی که یکی را خطا نکرد

یک ذره در وجود من خسته دل نماند

کاندر زمان عشق تو میل هوا نکرد

ننشست مدّعی ز تکاپوی در جهان

تا عاقبت مراد دل از ما جدا نکرد

یک پیرهن ز وصل نپوشید بیش جان

کاندر غم فراق رخ او قبا نکرد

ای دل ز دوست جمله جهان کام یافتند

لیکن به حال زار تو غیر از جفا نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹ای مسلمانان فغان کان یار من یاری نکرد
  2. شمارهٔ ۴۹۰یار من با من وفاداری نکرد
  3. شمارهٔ ۴۹۱تا دو زلف تو پیچ و تاب آورد
  4. شمارهٔ ۴۹۲آن کس که به قدرت ز ازل نیشکر آورد
  5. شمارهٔ ۴۹۳صبا آمد پیامی سویم آورد
  6. شمارهٔ ۴۹۴باد بویی ز سوی مصر به کنعان آورد
  7. شمارهٔ ۴۹۵باد بویی ز سر زلف پریشان آورد
  8. شمارهٔ ۴۹۶شب فراق تو جانا مرا به جان آورد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.