پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۶

یارب فلک برین دل مسکین چه‌ها نکرد

یک لحظه با مزاج خودم آشنا نکرد

دایم ستم بود هنر و جور پیشه‌اش

روزی به سهو با من مسکین وفا نکرد

بس خون دل ز دیده فروریختم ز غم

هرگز زمانه رحم بدین مبتلا نکرد

بر هرکه مهر بسته شد از مهر روی دوست

ننشست تا مرا به ضرورت جدا نکرد

بسیار داد کام دلِ تنگ هر کسی

یک لحظه کام این دل محزون روا نکرد

هر دم هزار درد به جان و دلم نهاد

وز لطف خویش یک سر مویش دوا نکرد

بگذشت چون هزار نگار آن نگار من

چشمی ز روی لطف برین بینوا نکرد

شاهان شوند ملتفت حال هر گدا

آخر نظر به سوی غریبان چرا نکرد

هرچند جان به راه وفا داده‌ام ولی

آن بی وفا نگار به غیر از جفا نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۸دلبر برفت و بر دل تنگم نظر نکرد
  2. شمارهٔ ۴۸۹ای مسلمانان فغان کان یار من یاری نکرد
  3. شمارهٔ ۴۹۰یار من با من وفاداری نکرد
  4. شمارهٔ ۴۹۱تا دو زلف تو پیچ و تاب آورد
  5. شمارهٔ ۴۹۲آن کس که به قدرت ز ازل نیشکر آورد
  6. شمارهٔ ۴۹۳صبا آمد پیامی سویم آورد
  7. شمارهٔ ۴۹۴باد بویی ز سوی مصر به کنعان آورد
  8. شمارهٔ ۴۹۵باد بویی ز سر زلف پریشان آورد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.