پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

نه صبر از وصل جانان می‌توان کرد

نه هجران بر خود آسان می‌توان کرد

نه با دل بر توان آمد به تدبیر

نه از وصل تو درمان می‌توان کرد

نه سرّ عشق با کس می‌توان گفت

نه منع روز هجران می‌توان کرد

نه از لعل تو کامی می‌توان یافت

نه ترک آب حیوان می‌توان کرد

اگر بر جان کند حکمش روانست

خلاف امر سلطان می‌توان کرد

به عید روی آن ماه دل افروز

دل و جان هر دو قربان می‌توان کرد

تو می‌دانی که دایم زندگانی

به بوی وصل جانان می‌توان کرد

دلم را یک شبی بر خوان وصلش

ز لعل دوست مهمان می‌توان کرد

بگفتا صبر کن در کار وصلم

صبوری از دل و جان می‌توان کرد

اگر جان از جهان خواهد به فرمان

چه گویم ترک فرمان می‌توان کرد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲تا دلم با تو عشقبازی کرد
  2. شمارهٔ ۴۸۳ناتوان چشم تو تا میل به مخموری کرد
  3. شمارهٔ ۴۸۴یک دم نگار ما نظری سوی ما نکرد
  4. شمارهٔ ۴۸۵دلبر به هرچه گفت به قولش وفا نکرد
  5. شمارهٔ ۴۸۶یارب فلک برین دل مسکین چه‌ها نکرد
  6. شمارهٔ ۴۸۷دلدار رفت و کام دل ما روا نکرد
  7. شمارهٔ ۴۸۸دلبر برفت و بر دل تنگم نظر نکرد
  8. شمارهٔ ۴۸۹ای مسلمانان فغان کان یار من یاری نکرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.