پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۲

تا دلم با تو عشقبازی کرد

مرغ جان نیز شاهبازی کرد

دیده در حلقهٔ دو زلفش بست

تا لب دوست دلنوازی کرد

دل مسکین من به بوتهٔ هجر

رفت و عمری که جان‌گدازی کرد

حسد از باد صبح برد دلم

زآنکه با زلف دوست بازی کرد

چشم شوخ تو وعده‌ام به وصال

داد و دل رفت کارسازی کرد

منتظر بود دیده بر قد سرو

چون بدیدیم بی نیازی کرد

مردم دیده‌ام به خون مژه

خرقهٔ جان بدان نمازی کرد

دل من بنده است و تو محمود

سالها بر درت ایازی کرد

با وجود غمت دلم به جهان

با سهی سرو سرفرازی کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۴یک دم نگار ما نظری سوی ما نکرد
  2. شمارهٔ ۴۸۵دلبر به هرچه گفت به قولش وفا نکرد
  3. شمارهٔ ۴۸۶یارب فلک برین دل مسکین چه‌ها نکرد
  4. شمارهٔ ۴۸۷دلدار رفت و کام دل ما روا نکرد
  5. شمارهٔ ۴۸۸دلبر برفت و بر دل تنگم نظر نکرد
  6. شمارهٔ ۴۸۹ای مسلمانان فغان کان یار من یاری نکرد
  7. شمارهٔ ۴۹۰یار من با من وفاداری نکرد
  8. شمارهٔ ۴۹۱تا دو زلف تو پیچ و تاب آورد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.