پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۹

درد دل را ز تو ای دوست نهان نتوان کرد

جان شیرین منی صبر ز جان نتوان کرد

مشکل اینست که از جور فراقت صنما

خون رود در جگر و هیچ فغان نتوان کرد

اینچنین عهد شکستن که تو را عادت و خوست

تکیه بر عهد تو و آب روان نتوان کرد

من در این درد که هستم ز فراق رخ تو

بجز از خون دل از دیده روان نتوان کرد

با وجود قد و بالای جهان آرایت

هیچ میلی به سوی سرو روان نتوان کرد

شرح شوق تو قلم گفت ز حد بیرونست

صد زبان بایدم آن یک دو زبان نتوان کرد

گرچه در دار جهان نیست وفایی لیکن

این همه جور نگارا به جهان نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۱دلی که در همه عالم بزرگواری کرد
  2. شمارهٔ ۴۸۲تا دلم با تو عشقبازی کرد
  3. شمارهٔ ۴۸۳ناتوان چشم تو تا میل به مخموری کرد
  4. شمارهٔ ۴۸۴یک دم نگار ما نظری سوی ما نکرد
  5. شمارهٔ ۴۸۵دلبر به هرچه گفت به قولش وفا نکرد
  6. شمارهٔ ۴۸۶یارب فلک برین دل مسکین چه‌ها نکرد
  7. شمارهٔ ۴۸۷دلدار رفت و کام دل ما روا نکرد
  8. شمارهٔ ۴۸۸دلبر برفت و بر دل تنگم نظر نکرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.