پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۸

اگرچه درد دلم آشکار نتوان کرد

به قول مدّعیان ترک یار نتوان کرد

صبا برو ز من خسته با نگار بگو

که بیش از این به فراق انتظار نتوان کرد

بیا بیا که برآریم یک نفس باهم

که اعتماد بدین روزگار نتوان کرد

ز درد عشق تو سرّیست در درون دلم

که نزد مدّعیان آشکار نتوان کرد

مگو که با گل رویت خوش اوفتاده‌ستم

یقین بدان که قناعت به خار نتوان کرد

بگو ز من که تو را عاشقان روی بسیست

به غایتی که قیاس و شمار نتوان کرد

بیا و باده لعلت بده که جز به لبت

به جان دوست که دفع خمار نتوان کرد

بدان دو چشم خطایی و خال هندویت

به غیر جان و جهانی شکار نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۰نه صبر از وصل جانان می‌توان کرد
  2. شمارهٔ ۴۸۱دلی که در همه عالم بزرگواری کرد
  3. شمارهٔ ۴۸۲تا دلم با تو عشقبازی کرد
  4. شمارهٔ ۴۸۳ناتوان چشم تو تا میل به مخموری کرد
  5. شمارهٔ ۴۸۴یک دم نگار ما نظری سوی ما نکرد
  6. شمارهٔ ۴۸۵دلبر به هرچه گفت به قولش وفا نکرد
  7. شمارهٔ ۴۸۶یارب فلک برین دل مسکین چه‌ها نکرد
  8. شمارهٔ ۴۸۷دلدار رفت و کام دل ما روا نکرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.