پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۷

به قول مدّعیان ترک یار نتوان کرد

به ترک ساعد و دست نگار نتوان کرد

بیا بیا که برآریم یک نفس با هم

که اعتماد بدین روزگار نتوان کرد

درون سینهٔ مجروح ما ز غم زارست

که پیش خلق جهان آشکار نتوان کرد

میان دیده روانست اشک چندانی

به هجر تو که بگویم گذار نتوان کرد

منی که به گل وصلت مدام می‌بودم

یقین بدان که قناعت به خار نتوان کرد

تراست عاشق شوریده در جهان بسیار

به غایتی که قیاس و شمار نتوان کرد

ز روی خویش مفرمای بیش از این صبرم

چرا که بر سر آتش قرار نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۹درد دل را ز تو ای دوست نهان نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۴۸۰نه صبر از وصل جانان می‌توان کرد
  3. شمارهٔ ۴۸۱دلی که در همه عالم بزرگواری کرد
  4. شمارهٔ ۴۸۲تا دلم با تو عشقبازی کرد
  5. شمارهٔ ۴۸۳ناتوان چشم تو تا میل به مخموری کرد
  6. شمارهٔ ۴۸۴یک دم نگار ما نظری سوی ما نکرد
  7. شمارهٔ ۴۸۵دلبر به هرچه گفت به قولش وفا نکرد
  8. شمارهٔ ۴۸۶یارب فلک برین دل مسکین چه‌ها نکرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.