پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۴

تا چند توان درد تو در سینه نهان کرد

در حسرت تو خون دل از دیده روان کرد

با شوق رخت چند کند صبر دل من

پیداست که تا چند ز جان صبر توان کرد

تا سرو روانم نشد از دیده جان دور

خون جگر از دیده غمدیده روان کرد

سرو از حسد قدّ نگارم ز قد افتاد

تا او به چمن قامت رعناش چمان کرد

قدّم چو الف بود ولی بار غم هجر

بر پشت دلم بود نگارا خم از آن کرد

دل رفت به بازار که تا عشوه فروشد

سودش غم عشق آمد و سرمایه زیان کرد

دل نیست زمانی ز غم و یاد تو خالی

یادش ز من خسته نیامد چه توان کرد

با این همه بدمهری و بدخویی و تندی

سر ترک توان و نتوان ترک جهان کرد

گفتا نکنم همچو جهان با تو وفا من

گفتم نکنی این تو و او رفت و چنان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۶ز دست خیل خیال تو خواب نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۴۷۷به قول مدّعیان ترک یار نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۴۷۸اگرچه درد دلم آشکار نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۴۷۹درد دل را ز تو ای دوست نهان نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۴۸۰نه صبر از وصل جانان می‌توان کرد
  6. شمارهٔ ۴۸۱دلی که در همه عالم بزرگواری کرد
  7. شمارهٔ ۴۸۲تا دلم با تو عشقبازی کرد
  8. شمارهٔ ۴۸۳ناتوان چشم تو تا میل به مخموری کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.